کارخانه ماشاب(ابرکوه) در شرف تعطیل شدن است! !

 

 

کارخانه ماشاب که بوسیله ی آقایان روحی پناه راه اندازی شده بود پس از گذشت یکسال و اندی (دقیقاً نمی دونم) در حال تعطیل شدن است . این واحد تبدیلی در طول این مدت به نیازهای داخل و خارج استان به خوبی پاسخ داد ولی متاسفانه با مشکل مالی روبرو شده است این کارخانه علاوه بر تولید انواع کیک و کلوچه در چند ماه اخیر به تولید بیسکویت نیز پرداخته بود .و محصولاتی با کیفیت بالا ارائه می داد ولی اگر از مسئولان این کارخانه حمایت نشود دیگر نامی از این کارخانه باقی نخواهد ماند.

سلامی ۲باره

سلام

امروز یه شعر واستون نوشتم از ایرج جنتی عطایی.شعر جالبیه که ابی اونو خونده

من که خودم خیلی از این شعر خاطره دارم شما رو نمی دونم

 کاش از اول می دونستم

تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه 
      چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه


تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله 
           مثل آینه پاک و روشن  مهربون مثل خیاله
 

 کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت 
           مرهمی داری برای  زخم این همیشه خسته 

 کاش از اول می دونستم  که تو دستای نجیبت 
                کلیدی داری برای درای همیشه بسته

 
 تو به قصه ها می مونی  ساده اما حیرت آور 
           شوق تکرار تو دارم  وقتی می رسم به آخر
 

 تو پلی ، پل رسیدن روی گردابه ی تردید 
     منو رد می کنی از رود  منو می بری به خورشید
 

 من از اونور شکستن  گنگ و بی رمق گذشتم 
           تن به رؤیاها سپرده  رفتم ، از شفق گذشتم
 

 رفتم و رفتم و رفتم  سایه مو بردم و بردم 
     خسته بودم و شکسته  خودم رو به شب سپردم

من رو از شبم جدا کن  نمی خوام تو شب بمیرم 
  دوست دارم که پیش چشمات  بوسه از خورشید بگیرم
 
                  
دوست دارم که نوشدارو واسه این شکسته باشی
                          تا دم مردن پناه این غریب خسته باشی